هستي من فرشته آسماني
هستي من فرشته آسماني
ثبت خاطرات با تو بودن دختركم
تاريخ : شنبه 21 دی 1392 | نویسنده : مامان هستي
بازدید : مرتبه

 


 

  تكرار حضورت گلبرگ هاي شقايق را به سجده واميدارد 

 

 

   و من سرمست از آمدنت ترانه بودنت را مي سرايم

 

 



 

 فونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا ساز





موضوع :
تاريخ : يکشنبه 4 خرداد 1393 | نویسنده : مامان هستي
بازدید : 444 مرتبه

هستي نازم تو عيد تولد امير محسن پسر دايي عبدالحسين بود كفش براش هديه خريدم يه روز صبح رفتم بازار تو خواب بودي كه يك فوتبالدستي براش بخرم اونجا سروس اشپزخونه براي تو ديدم با آبميوه گيري و پنكه برات خريدم اومدم خونه ديدم بق كردي و ناراحتي كه چرا تو رو نبردم ببين قيافه تو

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 



موضوع :
تاريخ : يکشنبه 4 خرداد 1393 | نویسنده : مامان هستي
بازدید : 552 مرتبه

عيد يكي از جاهايي كه رفتيم باغ عمو رضا بود خيلي با بچه ها علي و نازنين زهرا بازي كردي بچه ها ي دايي مهدي رو خيلي دوست داري اسم علي رو ياد گرفتي بهش مي گي عدي به نازنين زهرا همينو مي گي اونا هم ذوق مي كنن فاطمه سلما دختر دايي ميثم چون كوچك تر هستش  هنوز بلد نيستيد با هم بازي كنيد  بهش مي گي نيني كه ديدي تلفظ مي كني نازنينم

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

علي نازنين زهرا و هستي و ني ني خانم هم فاطمه سلما كه سه ماه از هستي كوچكتره

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

زمين باغ سنگ ريخته بودن دوست داشتي سنگها رو جمع كني و ببري بريزي توي حوض باغ اگر يك لحظه حواسم پرت مي شد مي ذاشتي تو دهنت

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

اينجا خسته شده بودي گريه مي كردي بيا منو ببر شيرين مادر گريه هاتم قشنگه

اين تابي كه تو عكس پايين مي بينيد مربوط به دختر عمو سوده دختر عموي منه كه الان حدود 40 سالشه و اين مال بچگيهاش بوده كه زن عمو اورد براي تو كه گريه نكني

 

 



موضوع :
تاريخ : يکشنبه 4 خرداد 1393 | نویسنده : مامان هستي
بازدید : 454 مرتبه

نازنينم دومين سالي هست كه پيش مايي اومدنت باعث شده زندگي ما هميشه بهار باشه نازنينم دوستت دارم و بهترين آرزوها رو برات دارم 

 

 

دلت شاد و لبت خندان بماند
برایت عمرجاویدان بماند
خدارا میدهم سوگند برعشق
هرآن خواهی برایت آن بماند
بپایت ثروتی افزون بریزد
که چشم دشمنت حیران بماند
تنت سالم سرایت سبز باشد
برایت زندگی آسان بماند
تمام فصل سالت عید باشد
چراغ خانه ات تابان بماند

 

شکلک های محدثه

امسال سال اسبه

 

و هفت سين زندگي ما هستي خانوم

آينه سفره هفت سين زندگي من
اين سبزه زندگيمونه 
اين ماهي زندگيمون كه باعث سرزندگي
وسيب كوچولوي ما
زندگيت گلباران هستي من
ستاره بختت هميشه درخشنده باد
تخم مرغ هفت سين من

چهار دعای برتر لحظه تحویل سال
اول دعا برای ظهور آن بی مثال
دوم تمام ملت بی ضرر و بی ملال
سوم رسیدن ما به قله های کمال
چهارم تمام جیب ها پر از پول ، اما حلال

تنها خداست که میداند
“بهترین”
در زندگیت چگونه معنا میشود!
من در سال نو آن بهترین را برایت آرزو میکنم.
**نوروزت مبارک*

عشق من



موضوع :
تاريخ : يکشنبه 4 خرداد 1393 | نویسنده : مامان هستي
بازدید : 371 مرتبه

دوستاي مهربونم سلام مرسي كه اين مدت كه نبودم بهم سر زدين و تنهام نذاشتين اين مدت درگير بودم نمي تونستم سر بزنم ولي امروز تصميم گرفتم حتما بيام و اتفاقات اين دو ماه رو بذارم اول هستي خانوم در عيد نوروز 

هستي خانومم امسال سال تحويل ساعت 8:20 دقيقه شب بود و ما ساعت يك ربع به هشت رسيديم خونه مامان جون اينا كه لار زندگي مي كنند براي آماده شدن و لباس عيدي پوشيدن فرصت كمي داشتيم خيلي سريع كارهامون انجام دادديم و سر سفره نشستيم و لي شما شيطون بلا وسط سفره نشسته بودي نازنينم و مي خواستي همه چيز و رو برداري اينبار كه رفتيم مسافرت خدا رو شكر زود به محيط عادت كردي و اينقدر بدو بدو مي كردي و تمام اتاقها و كمد ها رو به هم ريخته بودي خلاصه براي خودت حسابي خوش گذروندي

اينم هستي خانوم وسط سفره هفت سين

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 



موضوع : عيد نوروز هستي
تاريخ : چهارشنبه 28 اسفند 1392 | نویسنده : مامان هستي
بازدید : 380 مرتبه


 

با یاد سرخی گونه هات
درخشـش چشمات سوزاننـدگی لبـهات                                camp fire smiley
داغــی عشقت
از رو آتیش میپرم
دوستت دارم آتیش پاره  مامان هستي جونم 

 

چهارشنبه سوری مبارک

 شکلک های محدثه

 

 



موضوع :
تاريخ : يکشنبه 18 اسفند 1392 | نویسنده : مامان هستي
بازدید : 354 مرتبه

 

صبحگاه:

فرمانده: پس این سربازه ها (بجای واژه سرباز برای خانمها باید بگوییم سربازه !)

کجان؟

معاون: قربان همه تا صبح بیدار بودن داشتن غیبت میکردن

ساعت 10 صبح همه بیدار میشوند...

سلام سارا جان

سلام نازنین، صبحت بخیر

عزیزم صبح قشنگ تو هم بخیر

سلام نرگس

سلام معصومه جان

ماندانا جون، وای از خواب بیدار میشی چه ناز میشی

...


صبحانه:

وا...اقای فرمانده، عسل ندارید؟

چرا کره بو میده؟

بچه ها، من این نون رو نمیتونم بخورم، دلم نفغ میکنه

آقای فرمانده، پنیر کاله نداری؟ من واسه پوستم باید پنیر کاله بخورم

...

بعد از صبحانه، نرمش صبحگاه (دیگه تقریبا شده ظهرگاه)

فرمانده: همه سینه خیز، دور پادگان. باید جریمه امروز صبح رو بدید

وا نه، لباسامون خاکی میشه ...

آره، تازه پاره هم میشه ...

وای وای خاک میره تو دهنمون ...

من پسر خواهرم انگلیسه میگه اونجا ...

...


ناهار

این چیه؟ شوره

تازه، ادویه هم کم داره

فکر کنم سبزی اش نپخته باشه

من که نمی خورم، دل درد میگیرم

من هم همینطور چون جوش میزنم

فرمانده: پس بفرمایید خودتون آشپزی کنید!

بله؟ مگه ما اینجا آشپزیم؟ مگه ما کلفتیم؟

برو خودت غذا درست کن

والا، من توخونه واسه شوهرم غذا درست نمی کنم، حالا واسه تو..

چون کسی گرسنه نبود و همه تازه صبحانه خورده بودند، کسی ناهار نخورد

...


بعد از ناهار

فرمانده: کجان اینا؟

معاون: رفتن حمام

فرمانده با لگد درب حمام را باز میکنید و داد میکشد ، اما صدای داد او در میان جیغ سربازه ها گم میشود..

هوووو....بی شعور

مگه خودت خواهر مادر نداری...

بی آبرو ******** بیرون...

وای نامحرم...

کثافت حمال...

(کل خانم ها به فرمانده فحش میدهند اما او همچنان با لبخندی بر لب و چشمانی گشاده ایستاده است!!)

...


بعد از ظهر

فرمانده: چیه؟ چرا همه نشستید؟

یه دقیقه اجازه بده، خب فریبا جان تو چی میخوری؟

جوجه بدون برنج

رژیمی عزیزم؟

آره، راستی ماست موسیر هم اگه داره بده میخوام شب ماسک بزنم.

...


شب در آسایشگاه

یک خانم بدو بدو میاد پیش فرمانده و ناز و عشوه میگه: جناب فرمانده، از دست ما ناراحتین؟

فرمانده: بله بسیار زیاد!

خب حالا واسه اینکه دوباره دوست بشیم بیایید تو آسایشگاه داره سریال فرار از زندان رو نشون میده، همه با هم ببینیم

فرمانده: برید بخوابید!! الان وقت خوابه!!

فرمانده میره تو آسایشگاه

وا...عجب بی شعوری هستی ها، در بزن بعد بیا تو

راست میگه دیگه، یه یااللهی چیزی بگو

فرمانده: بلندشید برید بخوابید!

همه غرغر کنان رفتند جز 2 نفر که روبرو هم نشسته اند

فرمانده: ببینم چیکار میکنید؟

واستا ناخونای پای مهشید جون لاکش تموم بشه بعد میریم.

آره فری جون؛ صبر کن این یکی پام مونده

فرمانده: به من میگی فری؟؟ سرباز! بندازش انفرادی.

سرباز: آخه گناه داره، طفلکی

مهشید: ما اومدیم سربازی یا زندان! عجب



موضوع :
تاريخ : چهارشنبه 14 اسفند 1392 | نویسنده : مامان هستي
بازدید : 414 مرتبه

هستي خانومم وقتي شكلات مي خوره علاوه بر شكمش پاهاش و موهاشم مي خورن خلاصه حمام لازم ميشه ميگيد نه ببينيد

قبل از شكلات خوردن

 

وبعد از حمام

 

                                      

 

  اينم شيرين عسل ناز تر و تميز من

قربون ناز كردنت برم



موضوع :
تاريخ : يکشنبه 11 اسفند 1392 | نویسنده : مامان هستي
بازدید : 236 مرتبه

 در سپیده دم عاشقی کسی متولد شد که...

                                       صدایش آرام تر از نسیم 

                                                 نگاهش زیباتر از خورشید

                                                             دلش پاک تر از آسمان

                                                                        و قلبش زلال تر از آب

 

                                                            و ان تو بودي بهانه قشنگ زندگيم هستي

 

 

 

 


   

 

 

  



موضوع :
تاريخ : يکشنبه 11 اسفند 1392 | نویسنده : مامان هستي
بازدید : 395 مرتبه

اين دو هفته اتفاقاي زيادي براي هستي خانوم افتاده كه تو زندگيش خيلي مهمه نتونستم زودتر ثبتش كنم اوليش دخملي بالاخره راه افتاد مباركككككككككككه دردونه ام هستي جمعه 26 اسفند بالاخره جرات پيدا كرد دستش ول كنه و اولين قدمهاشو برداره خيلي صحنه قشنگي بود من داشتم نماز مي خوندم كه از كنار تلويزيون دستشو ول كرد و تا كنار سجاده اومد به سجاده كه رسيد نشست اينقدر ذوق كردم بغلش كردم و بوسيدمش و خدا رو شكر كردم خدايا شكر به خاطر همه چيز و الان هستي گلم همه جاي خونه دور مي زنه و ذوق مي كنه تالاپ تالاپ مي خوره زمين فداش بشم الهي دخترم قراره عيد نوروز جشن قدم بگيريم كه همه جمع باشن نازنينم 30 بهمن تولد فاطمه سلما دختر دايي بود تازه راه افتاده بودي همش بين مهمونا مي چرخيدي و مي خوردي به بقيه بعد گريه مي كردي كه بري بين بچه هاي بزرگتر كه با اونا بدو بدو كني خيلي با حال شدي عزيزم راه رفتنت مثل ادم اهني شده دستات براي اينكه تعادلت حفظ بشه با لا مي بري وقتي از جات بلند ميشي براي خودت دست مي زني  يك كفش برات خريدم كه صدا مي ده تا پوشيدي بلند شدي راه رفتي صداش در اومد گفتي   اه (با حالت تعجب ) بعد زدي زير گريه ديگه هم نپوشيدي خلاصه شيرين عسلي شدي

دومين اتفاق:  هشتمين مرواريد هستي خانوم در اومد 25 بهمن روز ولنتاين هشتمين مرواريدت دراومد و راحت شدي 

 

 

لحظه به لحظه کنارم قد میکشی و بزرگ میشوی....

دختركم،عزیزم

میخواهم آغوشم مادرانه ترین آغوش دنیا باشد برای تو...

 

 

 

میخواهم به تو یاد بدهم کلمه کلمه عشق را ، زندگی را

 

 

مادر بودن شیرین است...آنقدر که حتی فکر کردن به نوازش صورت پاک و

معصومت مرا میبرد تا اوج.....

 تصاوير زيباسازی وبلاگ،قالب وبلاگ،خدمات وبلاگ نويسان،آپلودعكس، كد موسيقی، روزگذر دات كام http://roozgozar.com

سهم من از دنیا دختر کوچکی ست به بزرگی تمامی عشقهای دنیا

 تصاوير زيباسازی وبلاگ،قالب وبلاگ،خدمات وبلاگ نويسان،آپلودعكس، كد موسيقی، روزگذر دات كام http://roozgozar.com



موضوع :
تاريخ : سه شنبه 29 بهمن 1392 | نویسنده : مامان هستي
بازدید : 581 مرتبه

امتحان گیج کننده استاد برای مسابقه


۱ـ جنگ صد ساله چند سال طول کشید؟

الف) ۱۱۶ سال

ب ) ۹۹ سال

ج ) ۱۰۰ سال

د ) ۱۵۰ سال

او نمیتواند به این سوال جواب دهد

 

۲ـ کلاه های پاناما در چه کشوری تولید میشود؟

الف) برزیل

ب) شیلی

ج) پاناما

د) اکوادور

حالا او با خجالت از دانشجویان تماشاگر درخواست کمک میکند

 

۳ـ روس ها در چه ماهی انقلاب اکتبر را جشن میگیرند؟

الف) ژانویه

ب) سپتامبر

ج) اکتبر

د) نوامبر

این بار هم شرکت کننده درمانده تقاضای فرصت میکند

 

 ۴ـ اسم شاه جرج سوم چه بود؟

الف) ادر

ب) آلبرت

ج) جرج

د) مانوئل

خوب بقیه حضار باید به دادش برسند

 

۵ـ نام جزایر قناری در اقیانوس آرام از کدام حیوان گرفته شده؟

الف) قناری

ب) کانگارو

ج) توله سگ

د) موش

در اینجاست که شرکت کننده ی بخت برگشته از ادامه ی مسابقه انصراف میده

اگر خیلی خودتان را گرفته اید که همه ی جوابها را میدانید و به این بنده ی خدا هم کلی  خندیدید بهتره اول جوابها را بخوانید...



ادامه مطلب...

موضوع :
تاريخ : دوشنبه 21 بهمن 1392 | نویسنده : مامان هستي
بازدید : 475 مرتبه

سلامــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــم

 دوستای خوبم ولنتاینتون مبارک......

امیدوارم همه ی عاشقادراین روزقشنگ کنارهم شادباشن...

 


 

 

 

 

 

 

 



موضوع :
تاريخ : يکشنبه 20 بهمن 1392 | نویسنده : مامان هستي
بازدید : 556 مرتبه

دختر نازنينم وقتي مي خوام جارو كنم ميايي مي چسبي به جارو هي خاموش مي كني روشن مي كني سيمشو جمع مي كني خلاصه يه جارو كشيدن ساعتها وقت مي بره چون من مجبورم ببرمت گوشه خونه بذارمت  دوباره تو چهار دست و پا خودتو مي رسوني و روز از نو روزي از نو تازه چون صداي جارو بلند هي دعواش مي كني مي گي دو  دو دو با عصبانيت به سمتش اشاره مي كني جيگر من


 

 شکلکهای جالب آروین

 

 




موضوع :
تاريخ : يکشنبه 20 بهمن 1392 | نویسنده : مامان هستي
بازدید : 278 مرتبه

درست زمانی که بین همه ی اگرها و بایدها و چون و چراها مصمم میشی بشینی سر سجاده

مهرش و از خدا نام مادر رو التماس کنی ، اون وقته که خدا نعمتش رو ... منتش رو بر سرت تموم میکنه و نام زیبای مادر رو برازنده باقی اسمت می کنه...

قصه تنهایی روزهای زندگیت تموم میشه...

یکی میاد که تو به لطفِ بودنش بهترین حس ها رو تجربه می کنی و به ضمانتش وام مادرانه میگیری...

 خودت به میل خودت ، خودتو از دفتر الویت ها داوطلبانه خط میزنی و یه نفر رو  مادرانگی میکنی تا انتهای زندگی ...


درست مثل مادرت

یادم بمونه که ؛

همه ی اینا خستگی داره...

نگرانی داره ...

از خود گذشتگی داره ...

این حذف خودها ...!!!

توی خیلی جاهای زندگی سخته ...

گاهی درد داره...


یادم باشه تصمیمی که گرفتم خیلی بزرگه...

اما به همه مادرانگی می ارزه...!!!!!

 

و اينطور شد كه من الان خوشحال از مادر بودنم تمام سختي ها رو به جان مي خرم و وقتي صدام مي كني ما ما تمام وجودم غرق شادي ميشه جوجوي من

 

 

 

اينم جوجه من وقتي 1 روزه بود




موضوع :
تاريخ : شنبه 19 بهمن 1392 | نویسنده : مامان هستي
بازدید : 415 مرتبه

دختر قشنگم 14 ماهگيت مبارك البته با چند روز تاخير عزيزم با اومدن دنياي ما عوض شد

اومدنت  شادي آفرينه دوستت دارم دردونه ام

کودکم آرام آرام قد می کشد و من در سایه امن صداقت ناب کودکانه اش بزرگ می شوم... او می رقصد و من آرام آرام نوای کودکانه اش را زمزمه می کنم... او می خندد و من از شوق ِ حضورش اشک می ریزم... او آرام در آغوشم آرام می گيرد و من تا صبح از آرامشش آرام می شوم... او پرواز می کند و من شادمانه آنقدر می نگرمش تا چشمانم جز او هیچ نبیند... او بازی می کند... کودکانه... می پرد، حرف می زند...به زباني كه كسي جز من نميفهمدش.......و طبیعت را حس می کند! خدا را می بوید! و من... کودکانه... در سایه بزرگیش پنهان می شوم تا از گرمای دست نوازش غیب بی بهره نمانم!

 

مبارك باشه  نازنينم

همه جار بزنيد

 

 

ماهگيت


 

 


 



موضوع :
تاريخ : دوشنبه 14 بهمن 1392 | نویسنده : مامان هستي
بازدید : 482 مرتبه

 

اول بگم گل دختري هنوز راه نمي ره از بس محتاطه جرات دست ول كردن نداره كل خونه مي چرخه ولي دست مي گيره به ديوار و مبل و غيره وقتي دستش ول مي كنه تا فهميد به جايي تكيه نداره مي شينه تنبل خانومه ديگه فرداي يكسالگي اش تازه چهار دست و پا رفت ميدونيد از روز اولي كه هستي به دنيا اومد باباجونش صداش كرد هستي سلطان حالا همه مي گن اين باورش شده سلطانه نیشخندهستي جونم اينقدر محتاطه كه وقتي مي خواد پله بره پايين اينقدر فاصله ها رو اندازه ميگيره تا بلاخره پاش و بذاره پايين خلاصه كلام كه هنوز جرات قدم زدن به تنهايي نداره



 

عاشق شبكه هدهد اين شبكه داستان داره روزهاي اول كه من مرخصي زايمانم تموم شده بود كه هستي پيش مامانم تنها بود خيلي گريه مي كرد يه روز كه خيلي بي تابي مي كنه مامان بيچاره ام اينقدر صلوات مي فرسته تو شبكه ها مي چرخه كه هدهد پيدا ميشه هستي ميخكوب برنامه تولدت مبارك نگاه مي كنه كه  ثبت نامش كردم از اون به بعد ديگه تلويزيون ما هميشه هد هد داره عاشق برنامه حنجول و عمو حكمت و شعرهايي كه پخش مي كنه وقتي اينا رو مي ذاره چنان ميخكوب ميشه كه هرچي صداش مي كني جواب نميده

وقتي يه برنامه تلويزيوني تموم ميشه كه اسامي بازيگران مياد و اهنگ پاياني پخش ميشه  هستي باي باي مي كنه و مي گه با   با   اينقدر شيرين مي گه كه مي خوام بخورمش قربونت برم الهي


 

تو گهواره اش ميشينه مي گه تا تا يعني تاب تاب


 

 تلفن بر مي داره مي گه ا ا يعني الو

عاشق بيرون رفتن كافيه يه نفر بخواد بره بيرون پشت سرش گريه كه اينم ببرن



 

اينم گل دختري

 

 



موضوع :
صفحه قبل 1 2 3 4 5 صفحه بعد
درباره وبلاگ

این وبلاگ برای فرشته ای از اسمانه که 8 آذر 91 به زمين اومد و رحمت و بركت با خودش اورد هستي دختر نازنينم خاطرات با تو بودن رو در اين وبلاگ مي نويسم تا برات به يادگار بمونه بدون همه زندگي مايي و بودنت شادي آفرينه هستي ساعت 10:15 صبح روز چهارشنبه 8 آذر در بيمارستان امام رضا بندرعباس با وزن 2900 و قد 49 پا به اين دنيا گذاشت خوش اومدي دختر گلم

موضوعات
آخرین مطالب
لینک دوستان
آرشیو مطالب
پيوند هاي روزانه
آمار سايت
افراد آنلاین : 1 نفر
بازديدهاي امروز : 65 نفر
بازديدهاي ديروز : 24 نفر
بازدید هفته قبل : 159 نفر
كل بازديدها : 68421 نفر
امکانات جانبی
 ابزارهای زیبا سازی برای سایت و وبلاگ }
کدهای عکس و تصویر